عشق شايد اين است:
رهايي از مرز مال خود بودن
رسيدن به اوجي كه فقط خود مي فهمي
نمناكي لحظاتي كه در انتظار مي گذرد و
بيتابي هيجان گونه در روح شب تا صبح ...
عشق يعني به نهايت رسيدن
يعني قلب را در طلب اخلاص گذاشتن ...
عشق يعني لذت ثانيه ها
تپش آئينه ها
عشق يعني حسادت زمان به لحظاتي كه داغ شقايق دارند
عشق شوقي است كه يك غنچه در هنگام شكفتن دارد ...
عشق يعني پرش شاپرك قلب به نور
زدودن غبار از شيشه ي دل
رايت زدن بر بلنداي خوشبختي ...
عشق يعني بلوغ احساس
طلوع خواهش
عشق يعني خشكي شاخه ي مرگ
يعني احساس وجود!
عشق يعني بوئيدن گل ياس
سبز شدن جوانه ي احساس
ساده شدن ، به اوج رسيدن ، به نور پيوستن و
خود را گم كردن!
عشق يعني نوازش قلب
پرواز روح ...
عشق يعني پرده را برداشتن
از حجاب لحظه ها گل خواستن
تولدي دوباره ، در نقطه ي دوست داشتن
عشق يعني شقايق را فهميدن
رازقي را حس كردن
عشق تلنگر سپيد عاطفه است بر بلور احساس
عشق ايثاري است كه شقايق دارد ...
عشق يعني ناديده گرفتن زشتي پاي طاووس!
يعني صعود ، يعني كمال ، يعني وجود
عشق تعبيري است ضعيف از گل سرخ
تنپوشي است لطيف از دل آب
آه ...
ذهن واژه هايم تر شد!
چه نمناك است عشق ...


