تبليغاتX
من و تو .....

یادش بخیر...

                  دستات...

                               چشمات...

                                              نگات...

                                                         دلم تنگه...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط من و گلم ....... |


من عشق را در امید امید را در تو تورا در موقع پیوستن به تو دوست دارم

من تو را در افق افق را برای نیایش نیایش را برای خدا خدا را برای آفریدن تو دوست دارم

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای به اندیشیدن تو دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل من یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی که قلبمو شکست نبره

من به خود می گویم:

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


 
معشوقی را که چشم انتخاب کند چه بسا که محبوب دل نشود.................

اما انرا که دل پسندد بی گمان نور چشم خواهد بود..............

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


 


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط من و گلم ....... |



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط من و گلم ....... |


دل بریدی ساده

                             از منو اون همه بی تابی

انگار نه انگار

                            که بهم گفتی باهات میمونم تا صبح افتابی

   

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


بزار به درد خودم بمیرم...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


ولی حالا...

حالا تنها مونسم اشکای تلخمه که گونه هامو خیس میکنه...

حس میکنم از درون تهی شدم...

 ديگر براي اينکه گريه نکنم

 هيچ بهانه اي ندارم

 گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است

 کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين

 نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم

 وراه را بدون آن ادامه بدهيم

 زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت مي شکند

 وتو اي کاش مرا مي فهميدي

 حالا که مي روي قرارمان هيچ ولي بگو به چه بهانه

چرا...؟ 


 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


تا حالا درد غربتو چشیدی...؟

اگه نمیخوای بفهمی تنهائی چیه هر کی بهت گفت"دوست دارم"

بخند...بلند...همین

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |


سلام بچه ها

من اومدم البته شرمنده ی همتون هستم

اخه به محض اینکه از مشهد اومدم

رفتم لرستان

امروز اومدم

اپ میکنم

قول میدم

دوستون دارم

                      فلن بای

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط من و گلم ....... |